جمال الدين محمد الخوانساري
409
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )
8962 من لم يستغن باللَّه عن الدّنيا فلا دين له . هر كه بىنياز نگردد بخدا از دنيا پس نيست ديني از براي أو ، مراد به « بىنياز - نشدن بخدا از دنيا » يا اينست كه اعتقاد اين داشته باشد كه حقّ تعالى بس نيست أو را از براي انجام مهامّ دنيوي أو ، وطلب دنيا نيز ضرورست ، وبنا بر اين ظاهرست كه أو را أصلا ديني نباشد ، ويا اين كه توكّل در هر باب بر أو نكند وسعى از براي دنيا نيز كند هر چند اعتقاد اين داشته باشد كه اگر توكّل بر خدا كند أو بس باشد أو را ، وبنا بر اين مراد اين باشد كه : دين كاملى نباشد از براي أو . 8963 من لم يؤكّد قديمه بحديثه شان سلفه وخان خلفه . هر كه تأكيد نكند قديم خود را بتازهء خود عيبناك گرداند سلف خود را وخيانت كند با خلف خود ، مراد اينست كه هر كه محاسن وخوبيهاى گذشتهء پدران خود را تجديد نكند وآنها را بمحاسن وخوبيهاى تازهء خود تأكيد ننمايد پس ايشان را عيبناك گرداند وخيانت كند با أولاد وجانشينان خود كه بعد از أو آيند ، باعتبار اين كه منشأ اين مىشود كه ايشان نيز تتبّع أو كنند وكسب آن خوبيها ومحاسن نكنند ، يا اين كه منشأ سرزنشى از براي ايشان مىشود . 8964 من كثر كلامه كثر لغطه ، ومن كثر هزله كثر سخفه . هر كه بسيار باشد سخن أو بسيار باشد سخنان پوچ بىمعنى أو ، وهر كه بسيار باشد بازى أو بسيار باشد تنكى « 1 » عقل أو . 8965 من لم يرحم النّاس منعه اللَّه رحمته . هر كه رحم نكند مردم را منع كند خدا از أو رحمت خود را .
--> ( 1 ) شارح ( ره ) « تنكى » را صريحا بفتح تاء وضمّ نون ضبط كرده وحال آنكه معروف در آن ضمّ تاء ونون هر دو است ، در غياث اللغات گفته : « تنك بضمّتين وكاف عربى باريك وكم واندك ولطيف ، از مدار وشكرستان وبهار عجم » ودر بهار عجم بطور مفصل بذكر معنى افرادى وتركيبي آن با ذكر شواهد شعري پرداخته است هر كه طالب باشد بآن كتاب رجوع كند .